ادامه ی اساس هام
-
تاریخ: 1392/7/6 ساعت: 17:56
وای امروز رفتم مدرسه حالم خوب شد اما برگشتم حالم یهو گرفت اما باز بهترم یاد همه می افتم خیلی دلتنگشونم همونایی که گفنم حواسم نبود آدرس وبلاگم رو به دوستم دادم نمیدونم خونده یا نه اما خیلی ناراحتم من خنگ ..... خوب مامانم گفت میخواد خونمونو عوض کنه به خاطر من چون حالم گرفته از این خونه یه خونه ای بریم...
یک حس بد دیگر
-
تاریخ: 1392/7/5 ساعت: 16:08
امروز ساعت ۱۲ بیدار شدم همیشه ساعت ۸ یا ۹ بیدار میشدم اه امروز ببینم چی میشه حوصله ندارم فردا هم باید برم مدرسه امروز با این حس بد چیکار کنم باید بزارم بگذره برم خونه ی اینو و اون تا از این حس خلاص شم امروز حسم منو یاد روز اولی که سمیرو دیدم میندازه یعنی دو یا سه سال پیش باورم نمیشه هنوز دوسش دارم ...
اونایی که دلسوزن نخونن
-
تاریخ: 1392/7/5 ساعت: 0:10
امروز حالم خوب نیست یاد خاطراتی افتادم مثل خاطراتم با دوست قدیمی هستی دلم براش تنگ نشده اما دوست خوبی بود همه چیمو باهاش شریک بودم اما حالا دیگه دیره دو ساله با هم قهریم موضوع هم جدیه مامان هامون هم با هم قهرن بهم بگین چیکار کنم ترو خدا احتیاج به درد و دل دارم من الان خیلی تنهام هیچ کسی رو ندارم حتی...